قهرمان ميرزا عين السلطنه

400

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

درهاى اطاق بسته است . لحاف دوتا شده . چرچى ! اتفاق تازه اين است كه چند روز قبل گفتند يك پسره را در چاه مرده يافته‌اند ما بين شورين و سنگستان . گفتم كدخدا رفت نعش را آورد . پدرش پيدا شد شخص علافى بود در محلهء جولان . پدر و مادرش همين يك پسر را داشتند به سن چهارده . نعش را آوردند حكومت . خفه كرده بودند . بند زيرجامه به گردنش بود . معلوم شد با بند زيرجامه خفه كرده‌اند . خيلى گريه و زارى مىكردند . يك پسره كوچكى به سن دوازده سيزده پيدا كردند كه همراه او بوده و تمام نشانيها را مىداد . ليكن اسم قاتل را متصل عوضى مىگفت . هر دقيقه كسى را نشان مىداد و اسم ديگرى را بيان مىكرد . من از بس‌كه پرسيدم خسته شدم . پسرهء بدذاتى است به اين سن « چرچى » است . مىگفت در شهر باهم رفيق شديم . مريانه « * » سورلان رفتيم آمديم . دو مرتبه از شهر گذشته دم چاپارخانه مثلا على نامى همراه آمد تا نزديك آن چاهها . بعد مىگفت آن مرد كه او را گرفت خواست عمل بد بكند آن پسر نمىگذاشت . بند شلوار را به گردن او انداخت و يك سر آن را به دست من داد . بعد از فراغت من او را مرده يافتم . گفتم دا على چرا چنين شد گفت به كسى نگو ترا هم‌چنين مىكنم . هر دفعه مطلب را مىگفت به دم چاپارخانه كه مىرسيد اين دفعه اسم محمد مىگفت . دفعهء ديگر قاسم مىگفت . هر مرتبه اسم ديگرى را بيان مىكرد و با هر نوكر در خلوت سخن مىگفت . وقتى كه باهم مىگفتيم به هركدام چيزى گفته و كس ديگر را نشان داده . پول دادم ، سردارى آوردند هركارى كردم مطلب به دست نيامد . چوب دادم زدند . باز هيچ نمىگفت . طورى تقرير مىكرد كه به خدا ده تا مثل من به آن تفصيل نمىتوانند در همچو وقتى حرف بزنند . تمام بزرگان شهر اين را خانهء خود بردند . هيچ يك چيزى حالى نشدند و به هركدام دروغى گفت و از صبح تا غروب هم وراث مقتول در ديوانخانه گل به سر زده هوار مىكنند و حرف هم حالى آنها نمىشود . دو سه مرتبه ساعد السلطنه اين پسره را برد منزل خودش . هر دفعه اسمى را گفت و شخصى را نشان داد كه دفعهء اول نگفته بود ، بعضى كسها را كه نشان مىداد [ كه ] هيچ در آن محله يا در آن كوچه پيدا نمىكردند . مختصر تمام اهل شهر به تنگ آمده‌اند و اين پسر تمام را گول زده . نمىدانم چه كنم . قوهء داغ هم ندارد . حالا حبس است . بازگشت جمعه 28 - امروز ورق به كلى برگشت كرد . يك پاكت بزرگ خط حضرت مستطاب و الا مرقوم داشته بودند تمامش دستور العمل رفتن بود . به سلامتى آقاى عماد - السلطنه تشريف مىآورند . من و تولوى خان به طهران مىرويم . زمان مأموريت ما

--> ( * ) در مراجع جديد مريانج است .